تبلیغات
cute-gallery - مصاحبه ای صمیمی با بابک جهان بخش
 
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

مصاحبه ای صمیمی با بابک جهان بخش
سه شنبه 1 دی 1394 ساعت 05:56 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد ترابی | ( نظرات )
خب وقتی از بیرون نگاه كنیم با یك حساب دودوتا چهارتای ساده، عكس حرف شما را نشان می‌دهد. . .

دانلود موزیک ویدیو جدید
جهت اینكه مردم می‌نشینند بلیت‌ها را می‌شمارند و ضربدر قیمت آنها می‌كنند می‌گویند وای چه رقمی می‌شود، اما این‌گونه نیست. درست است كه زندگی من از راه موسیقی سپری می‌شود ولی جهت مثال چنانچه همین امروز تصمیم بگیرم خوانندگی را كنار بگذارم، می‌توانم بروم در کاری سرمایه‌گذاری كنم بدون تلاش پول بیشتری نصیبم شود؛ مثل خیلی‌های دیگر.

اما من عاشق كارم هستم. بهتر است یك مثال بزنم؛ پیش آمده كه رفته‌ام در یك سالن خوب خارجی اجرایی داشته‌ام و پول خوب ی هم گرفته‌ام در كنارش در یك سالن پرت و بد در شهری از ایران نیز اجرا داشته‌ام و پول زیاد ناچیزی گرفته‌ام اما در هر دوی این كنسرت‌ها كارها را با همان انرژی و همان قدرت انجام داده‌ام. این وظیفه من در قبال هواداری است كه به من مهربانی دارد. به دور از هر شعاری، این مخاطب است كه این اعتبار و جایگاه را به من داده است.

مطلب مرتبط:

بابك جهان بخش‌: من و آرتا! شما همه! (1)

من آرتا! شما همه! (2)

اما مخاطب می‌تواند ضربه هم بزند. . .

گاهی دلم از بعضی حرف‌ها شكسته و ناآسان شده‌ام ولی مطمئن هستم آن حرف یا حركت را مخاطب شخصی من انجام نداده است. آن شخص فقط چون خودش آدم موفق ی نیست هرجایی فرد خوب ی را ببیند، نیز اکنون نه الزاما تنها من را، احساس می‌كند باید تمام ناراحتی‌ها و عقده‌هایش را سر آن شخص خالی كند. این حرف اصلا قشنگ نیست ولی حسادت واقعیتی است كه وجود دارد. شاید گاهی برای مخاطب این ذهنیت پیش بیاید كه چرا بلیت گران شده است؛ در حالی كه من از این ماجرا بی‌خبرم.

این درست است كه گرانی بلیت تقصیر شما نیست اما قبول دارید كه مردم آن را از چشم خواننده می‌بینند؟

بله؛ كاملا. حتی اگر در سالن صدابرداری بد باشد باز مرا مقصر می‌دانند این آزاردهنده است و باعث می‌شود كه گاهی عقب‌نشینی ‌كنی، ولی وقتی دوباره چند مورد مهربانی ‌آمیز می‌بینی، حس می‌كنی كه عقب‌نشینی كار درستی نیست. وقتی در این نقطه قرار داری باید قوی باشی و آستانه تحملت را در مقابل حرف‌های منفی بالا ببری اما كار راحتی نیست و هرچقدر سعی می‌كنی نمی‌توانی آن حرف‌ها حركات را هضم كنی و گاها انگار در خودت می‌شكنی.

جذاب است در میان هزاران هزارپیام مثبت سه تا پیام منفی چنان تو را به هم می‌ریزد كه عذاب می‌كشی. به‌خصوص ما هنرمندان كه خیلی حساس هستیم و خیلی‌ها این را در نظر نمی‌گیرند كه روحیه ما تفاوت می‌كند. امروز رفیق دارم این را بگویم كه من متولد آلمان هستم و می‌توانستم در ایران فعالی ت نكنم اما كشورم را با تمام وجود رفیق دارم. همسر و فرزندم نیز شهروند استرالیا هستند اما من تنها یك بار به آنجا مسافرت كرده‌ام. خودتان قضاوت كنید وقتی كسی چنین شرایطی دارد می‌توانست از امكانات دیگری مصرف كند ولی بابك جهان بخش در كشور خودش مانده آن را عاشقـانه رفیق دارد.

اتفاقا همیشه می‌گویم كه من باید باشم در كنار دوست ها همكارانم در این عرصه، به اصلاح موسیقی كشورم یاری كنم. اتفاقا ما باید برویم و در مورد سالن‌ها، صدابرداری و. . . اعتراض كنیم. حتی همین هم اکنون این ماجرا در حال پیشرفت و بهتر شدن است. در نهایت كل حرف من این است كه من با دلم كار می‌كنم و باور كنید به پول و حواشی آن فكر نمی‌كنم. اتفاقا بچه پولدار نبودم كه بگویم درآمد این كار اصلا برای م نیست.

اما در مظان این اتهام قرار دارید كه بچه پولدار بوده‌اید؟

نه؛ اتفاقا. من از سال 84 كه وارد این كار شدم زیاد سخت شروع كردم. خیلی‌ها می‌دانند كه هیچ‌كس مرا حمایت نكرد. اصلا از سمت خانواده نمی‌توانستم حمایت شوم چون در آن برهه پدرم دچار یك بیماری سخت شده بود برای بیمارستان اصلاح ، هزینه‌های بسیاری داشتیم. یك روز یك حرف به خدا زدم كه شاید خیلی به من یاری كرد. به خدا گفتم «من سلامت ی پدرم را می‌خواهم تمام آن چیزهایی كه دنبالش بودم را نمی‌خواهم.» شاید الان كسی بخواند و بگوید به‌به چه عبارت زیبایی! ولی آنها كه كنار من بودند اینها را دیده‌اند.

دفتری داشتم كه مسائل روزانه‌ام را در آن می‌نوشتم و هر روز را با نام خدا شروع می‌كردم. من خیلی از خودم راضی هستم چون فكر می‌كنم در بدترین شرایط توانستم بهترین اتفاقی را كه می‌شد ایجاد كنم بعد از آن اتفاق، تمام درها یك به یك باز شدند و من با تمام تلاش م ادامه دآدم . آلبوم‌های زیادی دآدم كه چند ترك آن را گوش می‌دادند به نظرشان خوب هم بود ولی نمی‌گرفت و آن اتفاق كه باید نمی‌افتاد. اما خودم را نباختم. ادامه دآدم ادامه دآدم تا رسیدم به آلبوم «من بارون » كه آن اتفاقی كه می‌خواستم، در آن افتاد. آدم باید دلش را صاف كند، حسادت را از خودش دور كند و با تلاش جلو برود. حسادت چیزی است كه اول از تمام ریشه خودم آدم را می‌سوزاند. خوب است با تلاش تنها به كار و هنر خودت فكر كنی. من با هیچ‌كس رقابت ندارم.

اما نمی‌شود كه رقابت نداشته باشید؟

این تمام برند موفق در دنیا كار می‌كنند، من همیشه خودم را با خودم مقایسه می‌كنم.

بله؛ شما می‌خواهید نسبت به كار قبلی‌تان پیشرفت كنید، این درست است. . .

خب، همین به شكل ناخودآگاه در ماركت تاثیر می‌گذارد. شاید باور نكنید ولی من حتی كارهای فلانی و فلانی فلانی را هم گوش نمی‌دهم.

یعنی چنانچه آلبوم خواننده دیگری بیشتر از شما بفروشد، شما را ناآسان نمی‌كند؟

نه؛ اصلا. چون خودم را با خودم می‌سنجم. چنانچه بخواهم این شكلی و خودم را با دیگران مقایسه كنم اصلا نمی‌توانم پیشرفت كنم. گاهی به شكل دیگری اتفاق می‌افتد. من این را درك كرده‌ام كه من باید كار خودم و مخاطب خودم را ببینم. اگر این مسائل را درست مدیریت كنید و كارتان را درست انجام دهید، بعدها می‌بینید كه تمام توجه ‌شان به شما زیاد می‌شود.

به این خاطر كه به جای سرك كشیدن به كار دیگران، تمركزتان روی كار خودتان بوده است. پس آن اتفاق ناخودآگاه در بازار هم رخ می‌دهد. به نظرم این رمز موفق یت است. چنانچه روزی به این سمت بروید كه خودتان را با دیگران مقایسه كنید پیشرفت نخواهید كرد. من حتی چنانچه ببینم جایی نظرسنجی در مورد بهترین كار و خوش‌تیپ‌ترین‌ها و. . . باشد و نام من هم در كاندیداها باشد، نه آن را اعلام می‌كنم نه به آن توجه ی نشان می‌دهم. حس می‌كنم نه كسی می‌تواند كار بابك جهان بخش را انجام بدهد نه بابك جهان بخش می‌تواند كار دیگران را انجام بدهد.

داشتن مدیربرنامه تهیه‌كننده خوب چقدر می‌تواند یاری حال باشد؟ وقتی در مورد كنسرت‌ها حرف می‌كنیم شما می‌گویید درآمدش متعلق به كنسرت‌گذار تهیه‌كننده است آنها می‌گویند خواننده پول بیشتری می‌خواهد.

خب، به هر حال آن آدم هزینه می‌كند. به هر حال این واقعیت است كه در هر زمینه‌ای وقتی افزایش می‌كنید در درآمد و موقعیت شما درصدی رشد افزایش نیز هست. ولی به نظرم معضل كنسرت بلیت‌های گران چیزی دیگری است. به نظرم مردم حق دارند این‌گونه بگویند چون آگاهی كامل در مورد شكل این كار ندارند. به هر حال اجرای كنسرت هزینه دارد؛ برای مثال سالنی كه كنسرت در آن برگزار می‌شود كه قطعا رایگان نیست.

هزینه‌های جانبی كار نیز زیاد بالاست. تمام فكر می‌كنند برای مثال چنانچه 2هزار بلیت فروخته شده، تمام آن یعنی سود. در حالی كه هزینه‌ها را باید كم كرد. وقتی این معادله درست حل شود می‌بینید در این ماجرا پول آنچنانی برای كنسرت‌گزار نمی‌ماند. به نظرم معضل اصلی این است كه درآمد مردم كم است. موسیقی در كشور ما گران نیست. موسیقی‌های ما به راحتی كپی می‌شوند. حتی چنانچه آنها را بخرید قیمتی ندارند؛ نهایت 3 یا 4هزار تومان، پول یك ساندویچ نیست. در كشور ما با بیش از 70 میلیون نفر جمعیت وقتی می‌گویند برای مثال فلان آلبوم بهتر فروخته، می‌بینید دركل 200 هزار ورژن فروخته این زشت مضحك است. به تازگی سریالی پخش شد كه یكی از دوست ها آن را تهیه كرده بود خواست به من بدهد كه من ببینم. من گفتم ممنون خودم می‌خرم، گفت خب من خریده‌ام دیگر، ببر ببین.

به او گفتم نه، من با خریدن یك نسخه آن، خالقش را حمایت می‌كنم. راستش ما بابت كار فرهنگی -هم اکنون آلبوم موسیقی باشد یا كتاب فیلم و. . . -پول نمی‌دهیم. ما جهت خرید یك مجله خوب پول نمی‌دهیم. خودم را مثال می‌زنم؛ چنانچه جایی بروم که مجله‌ای باشد، آن را ورق می‌زنم و می‌خوانم دیگر هیچ. این فرهنگ باید درست شود. خارج از كشور شما جهت خرید یك آلبوم برای مثال باید 14 20 دلار پول پرداخت كنید قانون كپی‌رایت نیز وجود دارد.

اما غلط نشود، من رفیق ندارم مردم عزیزمان در فشار باشند ولی ای‌كاش هم اکنون كه شرایط این‌گونه است خوبتر است سالن‌ها را بزرگ‌تر كنیم یا قیمت‌ها هزینه‌ها را برای تهیه‌كنندگان كمتر كنیم. من خودم شاهد بوده‌ام كه قیمت سالن 4 مساوی قیمت قبل شده است. این خیلی حرف است كه سالن برای مثال 10 میلیونی ناگهان بشود 40 میلیون تومان. حتی این را می‌دانم كه سود دوست ها ی كه در این زمینه فعالی ت می‌كنند نسبت به قدیم كمتر هم شده است. بلیت‌ها گران شده و هزینه‌ها نیز به نسبت بیشتر شده؛ از طرفی سطح فروش پایین آمده.

بشخصه سعی می‌كنم تمام تلاش م این باشد كه باعث رضایت و شادی مردم شوم چنانچه آلبومی روانه بازار می‌كنم، آلبومی باشد كه شنیدنی باشد. از روز اول هدفم این بود؛ اینكه روز اول كه كار می‌كنی با اهمیت نیست با چه كسی كار می‌كنی ولی وقتی بیان شدی و موفق دیگر باید با گران‌ترین‌های این ماركت كار كنی. بعضی‌ها می‌گویند وقتی شما بیان شدی اسم و رسمی پیدا كردی دیگر باید برای مثال شعر را مجانی‌برداری اما من معتقدم وقتی به این وهله می‌رسید باید بیشتر هزینه كنید. من هرگز كم نگذاشته‌ام و در گروه موسیقی‌ام این ادعا را دارم كه بهترین‌ها را دور خودم جمع كرده‌ام حتی هزینه‌هایم را بالا بردم كه كیفیت اجرای كارم نیز بالا برود.


من آرتا! شما همه! (2)

در عین حال درآمد شما نیز بالا می‌رود. . .

نه؛ اتفاقا. درآمدم نسبت به سال قدیم حتی افت كرده است چون به نسبت هزینه‌هایم بالاتر رفته‌اند.

مدیریت اقتصادی و مالی جهت خودتان دارید؟

برنامه‌ریزی مالی دارم در عین حال آدم زیاده‌خواهی نیستم.

سمت بیزنس دیگری در این سال‌ها نرفتید؟

نه؛ اصلا.

خب، اگر موسیقی نباشد روی چه تكیه می‌كنید؟

اتفاقا خیلی‌ها این را به من گفته‌اند اما اگر سمت آن كار بروم دیگر نمی‌توانم هنرمند باشم. نیز اکنون چنانچه روزی این اتفاق در موسیقی افتاد، فكرش را می‌كنم وارد كار دیگری می‌شوم. گفتم كه آدم زیاده‌خواهی نیستم. به اندازه خودم می‌خواهم. من هیچ‌ رفیق ندارم یك برج داشته باشم چون رفیق ندارم هیچ‌زمان آنقدر پول داشته باشم كه تبدیل به نگهبان آن شوم. همین كه اندازه خودم داشته باشم كافی است. اگر بیشتر داشته باشم سعی می‌كنم امكان رفاه و زندگی را برای دیگران نیز فراهم كنم.

به نگهبان اشاره كردید، همینطوری بدون بادیگارد در خیابان راه می‌روید؟

قطعا . حتی چنانچه رفیق داشته باشید می‌توانیم برویم و یك فلافل هم با هم بخوریم. من خیلی رفیق دارم كه عادی زندگی كنم.

شما رفیق دارید اما شرایطش نیز فراهم هست؟

مگر مردم با شما چه كار می‌كنند؟ آیا چیزی غیر از محبت است. كل ماجرا این است كه می‌گویند آقای جهان بخش دوستتان داریم، آهنگ ‌هایتان را گوش می‌دهیم یا اینکه می‌شود عكس بگیریم؟

اما هركجا كه می‌روید دوربین‌ها روشن است...

راستش بعضی جاها كه می‌روم اصلا مرا نمی‌شناسند. شرایط ما مثل بازیگرها نیست كه جایی كار تصویری از ما پخش شود.

از وقتی مشهور شدید چقدر محدود شدید؟ برای مثال اینكه عكسی فیلمی از شما منتشر شود و. . .

من خیلی حواسم را در این مسائل جمع می‌كنم. ولی در عین حال زندگی من چیز خاصی نیست؛ یعنی زندگی‌ای آرام به دور از حاشیه و هر اتفاقی دارم.

اینكه برای مثال به یك عروسی بروید و فیلمش بیرون بیاید. . .

در واقع عروسی نمی‌روم و حتی خیلی جاها بابت این مساله از من ناآسان می‌شوند. ولی مساله اصلی این است كه من كلا خیلی اهل خانه هستم. طی یكی، دو سال قدیم كمی منزوی شده‌ام؛ اما دلیلش غرور نیست بلكه این است كه اعتمآدم به خیلی از دوستی‌ها از بین رفته دایره دوست ها م زیاد محدود شده است. رفیق ندارم چیز جدیدی را تجربه كنم. خیلی جاها برای ‌شان سوال است كه چرا بابك فرار می‌كند؟

در حالی كه اصلا این‌طور نیست؛ اما برخی این غلط از آنها سر می‌زند كه اجازه می‌دهند بعد از شهرت همه‌چیز عوض شود حتی روی زندگی شخصی‌شان نیز تاثیر می‌گذارد. اتفاقا به نظرم یك هنرمند خیلی باید مراقب حفظ زندگی شخصی‌اش باشد. من آدم به‌شدت خانواده‌دوستی هستم. یكی از دلایلی كه زود همسرداری كردم همین بود كه دنبال تشكیل خانواده بودم چون خانواده را رفیق دارم.

با همسرتان از ابتدا در مورد شرایط كاری‌تان حرف كرده بودید؟

به نظرم همسرم آدم ی قوی است اگر از حق نگذرم در كار من اصلا مانع ایجاد نکرده است. خیلی اوقات مسائل ی باعث رنجش خاطر او شده است. گاهی عكسی گذاشته می‌شود و نظراتی نوشته می‌شود كه خودم می‌گویم خدایا! مگر من چه كار كرده‌ام كه باید چنین چیزهایی به من گفته شود و آن آدم چگونه این‌قدر آسان اینگونه حرف می‌كند.

متاسفانه فرهنگ مصرف از شبكه مجازی بسیار بد شده.

اتفاقا خیلی دلم می‌خواهد این شبكه‌ها را ترك كنم اما نمی‌شود. چون فقط راه اطلاع‌رسانی در رابطه مستقیم بودن با مخاطب همین شبكه‌هاست. اما به فرض چنانچه سیستم خوب ی برای پخش تصویر و اطلاع‌رسانی در شبكه‌های تلویزیون و رادیو بود كه برای مثال كنسرت را بدهد، خیلی خوب بود دیگر نیازی به شبكه‌های مجازی نبود. در فضای مجازی اتفاق بدی رخ داده كه قبلا نبود. قبلا یك آدم ین جهت صفحه خود می‌گذاشتید كه كارها را انجام می‌داد اما این توقع ایجاد شد كه هنرمند باید نزدیك به مخاطب باشد و خودش این كارها را انجام دهد. ولی به نظرم این نزدیك بودن زیاد، خیلی‌جاها آسیب‌رسان است؛ جهت مخاطب و هم جهت هنرمند.

حتی جهت مخاطب هم خوب است كه یك‌سری باورهایی كه در مورد آن هنرمند دارد، برای ش به همان شكل باقی بماند. زیاد نزدیك شدن زیاد دانستن خیلی خوب نیست چون لذت شیرینی را از بین می‌برد و حاشیه‌ها شروع می‌شود. فكر می‌كنم الان همه‌چیز در حاشیه رفته است. خدا بیامرزد مرتضی پاشایی عزیز را. او خواننده‌ای بود كه یك اوج داشت. تمام ما هركدام در یك مقطعی این اوج را داشتیم؛ چه نیکی خواجه‌امیری، چه رضا صادقی، چه محسن یگانه، چه مازیار فلاحی و. . . آخرین اوجی كه من دیدم مربوط به مرتضی پاشایی بود.

با حفظ احترام به همه، این را می‌گویم كه بعد از آن هیچ اتفاقی نیفتاد؛ حتی در مورد خودم، بله خوب بودیم ولی در یك خط و بدون اوج. یكی از دلایلش به نظرم این است كه به جای گوش دادن به موزیك یك خواننده دنبال چیزهای دیگر او هستند و همه‌اش حرف‌های حاشیه‌ای است. این حتی باعث شده لذت موزیك گوش دادن فیلم دیدن را از خودمان بگیریم مدام مشغول نقد باشیم؛ برای مثال با بچه‌ام عكس می‌گذارم می‌نویسند چرا موهایش بلند است؟ موهایش را كوتاه كن اصلا خوب نیست. خیلی آسان به خودمان مجوز می‌دهیم كه در مورد هم تصمیم بگیریم و در هر موردی نظر دهیم؛ اما خدا را شكر می‌كنم كه مخاطبان خیلی بهتر ی دارم آن احترام همیشه در صفحه من دیده می‌شود و خیلی كم پیش می‌آید كه نظرات نامناسب بگذارند. یك چیزهایی جای‌شان عوض شده است. بابك جهان بخش نباید صفحه اینستاگرامش را مدیریت كند بلكه باید برود موزیك بهتر بسازد؛ اینها تمام تاثیرگذار است.

یكی از من درخواست موزیک شش‌وهشت می‌كند، یكی دیگر موسیقی راك می‌خواهد و. . . ذهن هنرمند را پر می‌كنند. به نظرم این درست است كه بابك جهان بخش نوعی باید مخاطب بسازد اما الان برعكس شده است. می‌گویند فلان شلوار را بپوش، قرمز به تو می‌آید، جهت چه مدام جلیقه می‌پوشی و. . . اینجا به این می‌رسیم كه برای چه هنرمند دیگر كارایی ندارد چون به جای آنكه تمركزش روی كار باشد و مخاطب برای خودش بسازد، مخاطب‌ها به هنرمند می‌گویند چه كار كند در نهایت هنرمند می‌شود عروسك خیمه‌شب‌بازی بعضا گاهی مجبور به تظاهر می‌شود.

من سعی كرده‌ام خودم باشم حتی چنانچه انگ تكراری بودن به من بزنند اما همیشه خودم هستم. این فضا تو را به یك افت شدید می‌برد. آن بحث مدیربرنامه بهتر در مدیریت چنین چیزهایی به درد می‌خورد. رضا خانزاده عزیز دوست هم مدیر بهتر ی است؛ اما جاهایی ممكن است من او غلط اتی كرده باشیم یا در كار اختلاف سلیقه داشته باشیم ولی در نهایت با توجه به تمام تجربه‌هایی كه به دست آوردم، حس م این است كه آدم فوق‌العاده با نظم با دیسیپلینی است؛ یعنی چیزی كه باید باشد، هست.

خیلی پیشرفت كرده به نظرم جزو بهترین تهیه‌كنندگان تهران است. برنامه‌هایش نظم خوب ی دارند، گروه خوب ی جمع كرده مدیر بهتر ی است. او كسی است كه برای كارش هزینه می‌كند و به سختی با كار برخورد نمی‌كند. رضا هیچ‌زمان در كار موزیك من دخالت نكرده و هرچه بوده در میزان نظر دادن است اما نه به شكل مطلق؛ دست مرا در تیم باز می‌گذارد. در واقع خیلی خوب است که می‌داند او باید كار مدیریتی كند و من كار هنری؛ در حالی كه در این ماركت قبلا این‌طور نبوده است.


من آرتا! شما همه! (2)

شما زمانی‌كه هم‌سن و سال آرتا بودید در آلمان زندگی می‌كردید و شاید كمی تربیت شما در آن فضا با تربیت آرتا مفرق باشدولی كلا برای ‌مان بگویید چقدر از تربیت والدین‌تان برای تربیت آرتا الگو گرفته‌اید؟

رفیق ندارم دروغ بگویم! من زیاد در مسائل تربیتی موفق نیستم چون آدم ی احساس ی هستم در بخش مهربانی كردن خیلی خوب ‌تر هستم اما در بخش تربیت كردن كه گاهی نیاز به این دارد كه شما بی‌رحم باشید، زیاد موفق نیستم. در این زمینه مطمئن هستم كه همسرم تاثیرگذارتر بوده است چون خودش هم مدیر است كارهای مدیریتی انجام می‌دهد، قطعا در این زمینه خوب از من عمل کرده است؛ اما اینكه می‌گویم باید گاهی هم بی‌رحم بود نه به آن معنای عجیب بی‌رحمی است بلكه گاهی ضروری است برای تربیت بچه و شكل‌گیری شخصیتش، مهربانی را كنار گذاشت و او را مدیریت كرد. من از نظر مهر و محبت پدر بهتر ی بوده‌ام اما اعتراف می‌كنم در مسائل تربیتی به دلیل احساس ی بودن، زیاد موفق نیستم.

اصلا شبیه پدرتان هستید!؟

در این مسائل اصلا، چون پدرم خیلی سفت سخت‌تر از من است در عین حال كه خیلی بامهربانی است، خیلی آدم محكمی است. در واقع برعكس زندگی مشترك خودم كه در این مسائل همسرم مدیر خانه است، در خانه پدری‌ام، مدیر خانه پدرم بود و من از نظر روحی و احساس ی خیلی شبیه مادرم هستم. مادرم خیلی آسان زندگی كرده است و مهر محبت جزئی از وجود شخصیتش است و من خیلی شبیه او هستم. من همیشه با نوستالژی‌هایم زندگی می‌كنم، ساده و آسان زندگی كردن را رفیق دارم، در قید بند تعبارات نیستم، خیلی زود با شرایط مختلف خودم را وفق می‌دهم در زندگی خیلی چیزها را تجربه كرده‌ام.

شادمان بودن به‌نظرم المان‌های مختلفی دارد كه بخش مهمی از آن معنوی است. متاسفانه دیده‌ام كه بعضی‌ها تا به جایگاهی می‌رسند حتی جواب سلام خانواده خودشان را نیز نمی‌دهند ولی من سعی كرده‌ام در تمام این سال‌ها هرچه بیشتر پیشرفت می‌كنم، افتاده‌تر باشم. شاید در سال‌های قبل غرور بیشتری داشتم اما الان این‌طوری نیستم، سرم به كار خودم هست و مهم‌ترین بخش زندگی‌ام كه خانواده‌ام است را در راس زندگی‌ام قرار داده‌ام. در واقع سلامت و شادمان ی آنها از همه‌چیز جهت م مهم‌تر است.

با توجه به اینكه روحیات مشتركی با مادرتان دارید، قطعا بیشتر درددل‌های‌تان با وی است؟

خیلی رفیق داشتم كه این‌طور بود ولی متاسفانه مادرم چندین سال است كه به یك بیماری مبتلا شده‌اند كه این امكان جهت م وجود ندارد ولی من از وجودشان مهربانی را می‌گیرم و این برای م خیلی با اهمیت است. مادرم همه انرژی مثبت است و این بیماری سراغ هركسی ممكن است برود ولی قلب مادرم از طلاست. امیدوارم خداوند حافظ تمام پدرها و مادرها باشد. شاید دیدنی باشد این را بگویم كه وقتی آرتا به دنیا آمد، عشق و علاقه من به پدر و مادرم بیشتر شد چراكه تازه فهمیدم عشق و علاقه بین پدر و مادر با فرزندشان چگونه است.

اگر یك روز مجبور شوید موسیقی را به خاطر خانواده‌تان كنار بگذارید، چه می‌كنید؟

كار واقعا سختی است! اما چنانچه مجبور باشم این كار را می‌كنم چون خانواده جهت م در اولویت است. من این خصوصیت را دارم كه کاری را به بهترین شكل در اوج انجام دهم اصلا انجام ندهم به همین دلیل است كه كنار گذاشتن موسیقی برای م خیلی سخت است.

تا به حال شده به شما پیشنهادی جهت خواندن در مجالس شود!؟

در سال‌های اخیر كه خیر ؛اما برخی وقتها پیش آمده كه بعضی‌ها از طریق دوست ها اطرافیان چنین پیشگذاشته ایی را بیان کنند ولی من هرگز قبول نكرده‌ام چون اصلا مال این كار نیستم. (باخنده) اما در سال‌های خیلی دور كارهای پلی‌بك در برنامه‌های ارگانی پیشنهاد می‌شد و انجام می‌دآدم .

چقدر به رژیم غذایی، سلامت و تناسب اندام‌تان اهمیت می‌دهید؟

من ذاتا استعداد چاقی دارم؛ اما نه به این معنا كه خیلی چاق شوم ولی چنانچه رعایت نكنم، خیلی زود تپل می‌شوم و به همین دلیل رژیم غذایی‌ام را رعایت می‌كنم. به نظرم یك هنرمند ضروری است كه تناسب اندام هم داشته باشد؛ به همین دلیل رژیم‌های غذایی‌ام زیاد است.

از طرف دیگر چون شكمو هستم تا كمی از فضای کاری فاصله می‌گیرم زود چاق می‌شوم.(باخنده) برای همین باید همیشه رژیم غذایی‌ام را رعایت كنم. از طرف دیگر رفیق دارم ورزش كنم ولی چون وقتی باشگاه می‌رفتم دائم تمام به من نگاه می‌کردند(باخنده) كمی اذیت می‌شدم اما مدتی است كه دوباره رژیم غذایی و هم ورزش را شروع كرده‌ام.

پوشش و چقدر جهت ‌تان با اهمیت است؟

خیلی جهت م با اهمیت است و حس می‌كنم بخشی از وجود یك آدم و به ویژه یك هنرمند است؛ اما خیلی اهل این نیستم كه دائم به ظاهر موهایم برسم مـدل ‌های مختلف را امتحان كنم. من اتفاقا در بحث پوشش هم طرفدار سادگی و راحتی هستم.

و آن جلیقه مشهور كه اکثرا به‌ تن دارید. . . !؟

به‌شدت به جلیقه علاقه دارم چون به‌نظرم یك استایل اسپرت كلاسیك دارد. اتفاقا فکر می‌کنم جهت من وقت اجراها جلیقه خیلی مناسب است. چون خیلی اجراهایم اكتیو پرتحرك است، جلیقه برای م راحت‌تر است؛ هرچند كت هم زیاد پوشیده‌ام اما حس می‌كنم جلیقه زمان اجراها برای م راحت‌تر است به نوعی به شاخصه من تبدیل شده است. معتقدم لبـاس آسان برای یك خواننده زیاد با اهمیت است.

خریدهای‌تان را خودتان انجام می‌دهید؟

بله. اتفاقا خیلی هم رفیق دارم ولی سعی می‌كنم زمان‌هایی را برای خرید اختصاص دهم كه محیط كمی خلوت‌تر باشد اکثرا ٌ از فروشگاه‌هایی كه تا دیرزمان باز هستند ، استقبال می‌کنم.

به خاطر اینكه مشهور هستید، تا به حال شده كه كالایی را به شما گران‌تر بفروشند سرتان كلاه بگذارند؟

بله. متاسفانه این اتفاق افتاده است؛ به همین دلیل بیشتر مسائل مالی را به همسرم واگذار كرده‌ام تا او مدیریت كند. اتفاقا دوست ها م می‌گویند كه معلت ه كردن با من خیلی آسان است. (باخنده) ولی با تمام این تفاسیر هرگز نشده كه از نظر اقتصادی با مشكل مواجه شوم؛ نه تا به حال چك برگشتی داشتم، نه بدهکاری و. . .


من آرتا! شما همه! (2)


اما با اهمیت این است كه در دریافت پول‌های‌تان هم همین‌طور باشید. . . برای مثال آقای خانزاده كه تهیه‌كننده كارهای شماست، بهتر پول می‌دهد؟

خوشبختانه تابه‌حال آقای خانزاده خیلی خوش‌حساب بوده‌اند جدا از این بحث کاری كه بین ما وجود دارد، یك دوستی قدیمی هم بین من رضا خانزاده عزیز است كه فراتر از مسائل اقتصادی بین‌ ماست. در مورد صمیمیت رفاقت بین من و رضا خانزاده همین‌قدر به شما بگویم كه او و همسرش نخستین كسانی هستند كه بعد از اینكه آرتا به‌دنیا آمد، او را دیدند؛ یعنی حتی زودتر از پدر و مادر من، آرتا را دیدند.

رضا خانزاده زیاد خوش‌قلب مهربان است و شاید اختلاف سلیقه در تمام كارها وجود داشته باشد ولی من و رضا سعی كرده‌ایم كه با كارمان بزرگ رفتار كنیم. من همیشه سعی می‌كنم بهتر ی‌های افراد را ببینم در سال‌های اخیر هم خیلی سعی كردند رابطه کاری من رضا را با پیشگذاشته ای مالی مختلف از بین ببرند اما من خریدنی نیستم به این موضوع اهمیت نمی‌دهم آن رفاقت و خوش‌قلبی رضا برای م از هر چیزی مهم‌تر بوده است.

پیشنهاد بازی در فیلم‌های سینمایی نیز داشته‌اید؟

من نمی‌گویم كه از بازیگری خوشم نمی‌آید چون در وجودم این را می‌بینم و اصلا بخشی از كار ما خواننده‌ها، بازیگری است ولی رفیق دارم اگر قرار است روزی به این وادی وارد شوم، در فیلمی بازی كنم كه چیزی به من اضافه كند و علاقه ندارم در فیلم معم ولی و سطح‌پایین صرفا حضوری منفعل داشته باشم. در نهایت چون كار من خوانندگی است، ترجیح می‌دهم وارد بازیگری نشوم و خواننده تیتراژ بودن برایم ارجحیت دارد؛ ضمن اینكه در این زمینه ادعایی ندارم و پایم را در كفش بازیگرها نمی‌كنم و از دوست ها بازیگرم هم خواهش می‌كنم كه وارد موسیقی نشوند چون آنها در اوج بازیگری می باشند وقتی وارد موسیقی می‌شوند شاید به آن جایگاه نرسند این باعث ناراحتی‌شان ‌شود. كلا معتقدم هركسی را بهر کاری ساختند.

به‌نظرتان بازیگری سخت‌تر است یا خوانندگی؟

نمی‌توانم خیلی در این زمینه قضاوت كنم چون بازیگرانی در ایران و در دنیا هستند كه آنقدر بزرگند كه شاید هرگز نشود به آنها رسید اما كلا حس می‌كنم كه بازیگری راحت‌تر است به این دلیل كه تمام ما در زندگی به نوعی بازیگر هستیم؛ ضمن اینكه بارها در سینما این اتفاق افتاده كه یك نفر را به دلیل زیبایی، ظاهر، شیك‌پوش بودن به هر دلیل دیگری انتخاب كرده‌اند رفته‌رفته بازیگر خوب ی هم شده است ولی حس می‌كنم كه خوانندگی كمی سخت‌تر است. اما همسرم هم با این مساله كه من سمت كار بازیگری بروم، مخالفند و حس بهتر ی در این زمینه ندارند.

همسرتان خانه‌دار هستند شغل خاصی دارند؟

ایشان مدیر بازرگانی هستند خودشان به صورت مستقل شركتی دارند و قراردادهای بین‌المللی منعقد می‌كنند. اتفاقا در كارشان خیلی هم آدم موفق ی می باشند ؛ اما كار من تا حدودی روی ایشان تاثیر گذاشته حتی پیش آمده كه از بعضی فضاها دوری كرده‌اند.

و در نهایت اینكه مشغول جمع‌آوری آلبوم جدید نیز هستید؟

بله. مشغول جمع‌آوری آلبوم جدیدم هستم اقطعا لا تا چند روز دیگر یكی‌، دوتا تك‌آهنگ ارائه می‌كنم؛ هرچند رفیق نداشتم این كار را انجام دهم! آلبوم جدیدم نیز فكر می‌كنم در فصل بهار به بازار بیاید. نگاهم در این آلبوم مثبت‌تر شده و ریتم انرژی آن بیشتر است که امیدوارم به دل مخاطب‌ها بنشیند.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Where is the Achilles heel? دوشنبه 27 شهریور 1396 03:57 ب.ظ
You really make it seem so easy along with your presentation but I to find this matter to be actually something
that I believe I'd by no means understand. It kind of feels
too complex and extremely huge for me. I am looking forward to
your subsequent submit, I will try to get the grasp of it!
feet problems شنبه 18 شهریور 1396 05:13 ب.ظ
I just like the helpful info you supply in your articles.

I will bookmark your blog and test once more right
here frequently. I'm fairly certain I will learn lots of new stuff proper right here!
Good luck for the following!
http://lucretiascholle.blog.fc2.com دوشنبه 23 مرداد 1396 06:04 ب.ظ
I do not even understand how I finished up right here, but
I assumed this put up was once great. I do not understand who
you might be however certainly you are going to a famous blogger should
you aren't already. Cheers!
Why do they call it the Achilles heel? دوشنبه 16 مرداد 1396 12:33 ب.ظ
Way cool! Some extremely valid points! I appreciate you
writing this post and the rest of the site is extremely good.
BHW جمعه 25 فروردین 1396 05:21 ق.ظ
I visited several blogs except the audio feature for audio songs existing at this web site is actually fabulous.
بهاره سه شنبه 1 دی 1394 06:04 ب.ظ
سلام عزیز انتظار زیادی ازتون ندارم فقط دلم میخواد بهم سر بزنید و نطرتون را بگین و با هم تبادل لینک داشته باشیم منتظرم گلم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر